کابوس غم
(کابوس غم)
این چه حالیست برمن شوریده سر
دربیابان ستم
نازکشیدم سالهاسال باغرور
تازه فهمیدم
صدافسوس عمردادم برهدر
خویشتن باختم درین دوران پیری رنج روز
فاصله انداخته بین من ومنها این چه سود
برجهانی برجهان
غافل ازدلهای خویشتن گشته ایم
دادیم ازدست عاطفه
مهربان بودیم ولی گم کرده ایم
درخیال میپرورانیم کینه(مسعود)گوستم
برهرکه انسان نام او
غرق درکابوس غم آوخ که بدبخت گشته ایم
+ نوشته شده در شنبه هفدهم مهر ۱۳۹۵ ساعت 7:12 توسط مسعود ابراهیمی
|
.بیو گرافی و زندگی نامه حاج مسعود ابراهیمی شاعر آذربایجانی از شهرستان ماکو پلدشت بسم الله الرحمن الرحیم